روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

320

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

كاملا مطابق دلخواه او باشد . بنابرين ديگر براى ابو بكر جاى تشويش و اضطراب نيست و نبايد دل مشغول دارد و از چيزى هراس به خود راه دهد . آنگاه آن سرهنگ به او گفت كه بايد براى جبران مژده‌اى كه به او داده است و زحمتى كه كشيده دعوت او را بپذيرد و با او به شراب بنشيند و خوراك بخورد . رسم اين مردم آن است كه پيش از دست بردن بطعام شراب مينوشند . آن سرهنگ نيز با خود جامى پر از شراب زهر آلود داشت تا با آن شاهزاده را نابود كند . بنابرين چنان كه رسم آنان است زانو زد و آن جام را بشاهزاده تقديم كرد و ازو درخواست تا آن را بپذيرد . نخست آن شاهزاده به بهانه‌اى متوسل شد و عذر خواست و دست به دسته شمشير برد و زندانبان را بيك ضرب كشت . سپس حمله كرد و بىدرنگ آن سه تن كه با زندانبان بودند گريختند و آن دژ پر همهمه و غوغا شد . توطئه‌چينان ، يعنى آنان كه قول داده بودند تا با شاهزاده يارى كنند بكمك او آمدند و فورا غل و زنجير او را كه از نقره بود شكستند . آنگاه وى بر اسب نشست و بدنبالش دوستان وى سوار شدند و تا ميدان رفتند و آنجا گروهى ديگر به او پيوستند . آن شاهزاده كس به نزد صاحبمنصبى كه خزانه به او سپرده شده بود فرستاد و او را كشتند . همهمه و شورش به همه جا رسيد و مردم گرداگرد ابو بكر آمدند و او فرمان داد كه هر جا اسبى درشت هيكل و نيرومند يافت شود بگيرند ، خواه مال بازرگانى باشد يا از آن مردى عادى . به اين تمهيد به زودى پانصد سوار گرد آورد . آنگاه به دژى رفت كه خزانه در آن بود و با كمال بخشندگى و جوانمردى آنچه در آن بود پخش كرد و هر كس آنچه توانست از آن برداشت . از بازماندهء خزانه صد شتر بار كرد و اينها را با خود برد و بسوى اردوى پدرش ميرانشاه روان گشت . چون ابو بكر ميرزا به اردوى پدر رسيد هر دو بسيار شادى كردند و ميرانشاه از آنچه رفته بود ابو بكر را آگاه ساخت و ابو بكر دانست كه چگونه عمويش شاهرخ در برابر آنان ايستادگى مىكند و نميگذارد به سمرقند برسند .